برای سهراب اعرابی که زنده مانده است

سخن از ناتوانی من است
و این واژه های بی معنی
که پشت نام تو سرریز می شوند
#
سخن از نام تو نیست
از نمردن
و جاودان ماندن
#
همه شرم من این است
تو هنوز نوزده ساله ای
من اما پیر می شوم
#
سخن از مرگ تو نیست
از گوری شبیه گورها
تنها
سخن من همه از سکوت توست
#
مرگ تو کوچک نیست
مرگ برای تو کوچک است
زندگی هم
تو باید دنیا بودی
که دنیایی
بر دست های توست
#
سخن از تو
سخن از
است...
.
این شعر برای بار نخست به همت این وبلاگ منتشر شده است
بازنشر این شعر در سایت جنبش راه سبز در اینجا ببینید
بازنشر این شعر در سایت ادبی غریو را  در اینجا ببینید

بغل زدن و نه جنگ

سال‌ها پيش (شايد بيش از ده‌سال) شعری از سيلوراستاين به دستم رسيد كه هم‌آن زمان با اندك بضاعت زبان كه داشتم سعی كردم به فارسی برگردانم. اينك كه صلح، گفتمان غالب روشنگران مردمی معاصر شده است. بد نيست باز بخوانيم‌اش...
.

بغل زدن و نه جنگ
نمی خواهم بجنگم
تو را می خواهم
تنگ در آغوش گیرم
نمی خواهم بجنگم
به جايی كه همديگر را در آغوش می فشارند
و می توان غلتان
بر قاليچه يی خنديد
و می توان هم را بوسيد
و بغل زد
آن جايی كه انگار
همه پيروزند

اَبو بـِن اَدهَم

جیمز هنری هانت لی مشهور به لی هانت، نویسنده، شاعر و سیاستمداری متعصب بود که در سال 1784 میلادی متولد شد و تا سال 1859 می زیست. برای نگارش مقاله ای با مضمون حمله به جرج چهارم، که بنا بود در آینده شاه انگلستان شود، در نشریه ممتحن یکی از نشریات فراوانی که لی هانت ویراستارشان بود باری دستگیر و به زندان برده شد. او از هواداران نخستین کیتس و شلی بود و ارتباطی نیز با بایرون داشت.  شعر ابوبن ادهم که در 1834 سروده شده است،  از شعرهای کوتاه و به یاد ماندنی هانت است.؛
 .
؛..(قضیه) ابو بن ادهم؛
 (که خواندانش فزون باد)
شبی در نور مهتاب
برخواست ادهم از خواب
باشکوه و روشن مثل زنبقی در میان شکوفه
می نوشت در کتابی طلائی فرشته!؛
فرشته آرام بود و زیبا از او می پرسد:؛
چه می نویسید؟
با نگاهی آگنده از شهد آشتی؛
نام کسانی با خدا دارند عاشقی
و یکی هم نام من است.؛
نه، فرشته پاسخ داد نیست.؛
ابو یواشکی گفت باز به فرشته؛
اسم من با دعای تو تو لیست می شه نوشته
رفت فرشته و سپس شبی دیگر
بیامد با نوری روشن تر
نام آن عاشقان خدا را بیاورد
پیش بالای آن هم بود نام ادهم!؛
.

این شعر طنز یا هجو نیست اما به دلیل مضمون چرندی که دارد ترجیح دادم به صورت یک قضیه، مثل آن ها که صادق هدایت نوشته، ترجمه اشان کنم. اگر خیلی برایتان جدی بود، اینجا ترجمانی بهتر از این را می توانید بخوانید.؛

101

نه درمان من
نه مادر می توانی بود
حوّای بی بند و باری تو
که فریبم داد
.
آتش بیار دوزخ خویشم
ازل تا ابد گناه کاری
که می داند
عاشق توست