از قرن ِ سوم آمده
یکی هزارهای بعد را
دیگری شاعر است و
آن یک تازه سیگاری افروخته.
از افق ِ تا بخار ِ مه فرو لغزیده
سایهای لرزان نزدیک میشود...
یکایک دوش به دوش ِ حلاج میایستند و
پر باز میکنند.
یکی هزارهای بعد را
دیگری شاعر است و
آن یک تازه سیگاری افروخته.
از افق ِ تا بخار ِ مه فرو لغزیده
سایهای لرزان نزدیک میشود...
یکایک دوش به دوش ِ حلاج میایستند و
پر باز میکنند.