بداهه ۲۷
›
وقتی مرگ، میداندار و سکوت، ناگزیر است چه بگویم؟ از نگفتنها
هیچ
›
نه چیزی برای دیدن نه چیزی برای شنیدن نه چیزی برای گفتن نه چیزی برای نوشتن نه چیزی برای خواندن نه چیزی برای خندیدن نه چیزی برای گریستن نه چ...
جوهرهی باغ
›
Garden Abstract Hart Crane The apple on its bough is her desire , Shining suspension, mimic of the sun . The bough has caught ...
بداهه ۲۵
›
به شب خَفقانِ بال خواب میربود. صبح پنجرهای شکسته بود و کبوتری مرده.
بداهه ۲۴
›
از قرن ِ سوم آمده یکی هزارهای بعد را دیگری شاعر است و آن یک تازه سیگاری افروخته. از افق ِ تا بخار ِ مه فرو لغزیده سایهای لرزان نزدی...
بداهه ۲۳
›
دیشب از بمباران جان به در بردم. امشب در راه است. فردا شب پس از مرگم نه بمبها از کار میمانند، نه این شعر باقی میماند.
بداهه ۲۲
›
بی تن شده تنم وطنی نمانده که ماندن بی تنیست. طبلها گوش را کر میکند و صدا به صدا نمیرسد. بیگانه و بی پناه تن میزنم از تنهایی پی ...
بداهه ۲۱
›
نا امیدم آنقدر که عاشقات شدهام.
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب