در استقبال از «منظومهی خیابان میکده»، سرودهی فرامرز سهدهی
›
پیشکش به رفیق شاعر سرفرازم؛ فرامرز سهدهی * چقدر بدهکار تاریخیم ۱۹ بهمن و ده سال بعد که ناگهان دیوارها گفتند: «جمع کنید به نام انقلاب!» و حا...
فردای ما را دیروز کشته بود
›
گامهای عاشقان در این بارانِ سمی منعی ندارد، ممکن نیست. بیرونِ این دریچهی بلور معلوم نیست هوا مکدر است یا پلکها خیس شده. نفسهای نو به مج...
بداهه ۱۳
›
زیبایی نهان است نازکایی اندیشهای به نجوا میخواند: دوستت میدارم
بداهه ۱۲
›
به انتظارِ التیامِ زخمی در گذرِ زمانم زخمی که خود از گذرِ زمان است.
بداهه ۱۱
›
روحی سرگردانم که گورش را گم کرده. پرسه میزنم و آگهی گمشدگان و مردگان را بر دیوارها میخوانم اما خود را نمییابم.
بداهه ۱۰
›
ما در میان رنج رنجها بی پناهیم و هم تنها «ما»ی ِ تنها
›
با اندوه رضا خندان مهابادی در سوگ مهرانگیز* بغض، بی داد استخوانیست راه گلو بسته اشک خاری در چشم. جای بوسهها را تنگ کرده است و...
بداهه ۹
›
چند روز دیگر فرداست؟ تا این شب همیشه شب است.
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب