خانۀ شاعر

بداهه ۲۵

›
 به شب خَفقانِ بال خواب می‌ربود. صبح پنجره‌ای شکسته بود و کبوتری مرده.

بداهه ۲۴

›
 از قرن ِ سوم آمده یکی هزاره‌ای بعد را دیگری شاعر است و آن یک تازه سیگاری افروخته. از افق ِ تا بخار ِ مه فرو لغزیده سایه‌ای لرزان نزدی...

بداهه ۲۳

›
 دیشب از بمباران جان به در بردم. امشب در راه است. فردا شب پس از مرگم نه بمب‌ها از کار می‌مانند، نه این شعر باقی می‌ماند.

بداهه ۲۲

›
 بی تن شد‌ه تنم وطنی نمانده که ماندن بی تنی‌ست. طبل‌ها گوش را کر می‌کند و صدا به صدا نمی‌رسد. بیگانه و بی پناه تن می‌زنم از تنهایی پی ...

بداهه ۲۱

›
 نا امیدم آنقدر که عاشق‌ات شده‌ام.

بداهه ۲۰

›
 تنهایی آه... آن حضورِ نهان و نهایی

بداهه ۱۹

›
 ما در میان رنج رنج‌ها بی پناهیم و هم تنها «ما»ی ِ تنها

بداهه ۱۸

›
 به انتظار التیام زخمی در گذر زمانم زخمی که خود از گذر زمان است. 
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.