خانۀ شاعر

چهار چشم‌انداز

›
 با باران که می‌بارد بهار جوانه‌های تازه بال می‌گیرند و دل به دریا می‌زنند با آفتاب که می‌تابد تابستان حفره‌هایِ چشم به خاوران با بارانِ گ...

ذَم دور از مدح

›
بنگر گاو چگونه ماغ می‌کشد سرِ شما سلامت که سلاخی شاخ و دُم ندارد همه‌اش گوشت است، دَمِ توپ آن‌چه بر زمین افتاده را صاحبش برمی‌دارد. گوشی بده...

بداهه ۲۷

›
  وقتی مرگ، میدان‌دار و سکوت، ناگزیر است چه بگویم؟ از نگفتن‌ها

هیچ

›
  نه چیزی برای دیدن نه چیزی برای شنیدن نه چیزی برای گفتن نه چیزی برای نوشتن نه چیزی برای خواندن نه چیزی برای خندیدن نه چیزی برای گریستن نه چ...

جوهره‌ی باغ

›
  Garden Abstract Hart Crane   The apple on its bough is her desire , Shining suspension, mimic of the sun . The bough has caught ...

بداهه ۲۵

›
 به شب خَفقانِ بال خواب می‌ربود. صبح پنجره‌ای شکسته بود و کبوتری مرده.

بداهه ۲۴

›
 از قرن ِ سوم آمده یکی هزاره‌ای بعد را دیگری شاعر است و آن یک تازه سیگاری افروخته. از افق ِ تا بخار ِ مه فرو لغزیده سایه‌ای لرزان نزدی...

بداهه ۲۳

›
 دیشب از بمباران جان به در بردم. امشب در راه است. فردا شب پس از مرگم نه بمب‌ها از کار می‌مانند، نه این شعر باقی می‌ماند.
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.