۲۰۰ روز

۲۰۰ روز است، دوستت دارم را
با حلقه‌ی سبزی که دور دستم می‌بستم
مخفی می‌کنم از شرم
۲۰۰ روز است یادم نیست ما بی‌شماریم
۲۰۰ روز است که نه خنده‌هایت را دیده‌ام
نه دنبال سخن‌ات گشتم
۲۰۰ روز است عاشقی را از یاد برده‌ام
۲۰۰ روز است دلتنگم
۲۰۰ روز است شاعر نیستم
و این شعری نیست که بسرایم
۲۰۰ روز است شعری ننوشتم
۲۰۰ روز است بغضم را
در گلو پنهان کرده‌ام
۲۰۰ روز است کسی به ملاقات
خانواده‌ها، مادران عزادار نیامده
۲۰۰ روز است که نه خنده‌های شیخ را می‌بینم
و نه نگاه شجاع میر را
۲۰۰ روز است که روز نیست
۲۰۰ روز است که خورشید
شرم دارد از تابیدن
۲۰۰ روز است که مردم
ـ این واژه‌ی ژنده‌ی مغلوب ـ
تنها مانده‌اند
۲۰۰ روز است که چشم‌ها خون می‌گریند
۲۰۰ روز است حواسمان انگار پرت باشد
از یاد می‌بریم زندگی کردن را
آشفته‌ایم و پرسان
۲۰۰ روز است که تنها صدایی‌ست مانده
و مزدوران مشغولند
تا صدا به صدا نرسد
اما باز
۲۰۰ روز دیگر هم که بگذرد
۲۰۰ روز دیگر هم نباشید
۲۰۰ روز دیگر هم که نتابد خورشید
ما سبز می‌مانیم
ما منتظر می‌مانیم
ما فریاد می‌کشیم
دوستتان داریم
۲۰۰ روز دیگر...
۲۰۰ روز...