‏نمایش پست‌ها با برچسب کوچه منتظر است. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کوچه منتظر است. نمایش همه پست‌ها

کوچه منتظر است

 گزینه‌ی شعر ۱۳۹۰ - ۱۳۷۹ منتشر شد

کوچه منتظر است
طرح جلد اثر خسرو نخعی

این مجموعه بخشی از شعرهای قابل انتشار در داخل کشور را دربر می گیرد که پیش تر در کتاب شعرهایم: «از خط چشم های تو تا دستخط های من» در نشر H&S media در لندن منتشر شده بود و در همین وبلاگ نیز در دسترس است.
کتاب «کوچه منتشر است» را نشر نیروانا در سال ۱۳۹۹ در پنجاه صفحه منتشر کرده است.
صفحه آرایی: آتلیه نیروانا
نوبت چاپ: اول ۱۳۹۹
تیراژ: ۱۰۰۰ نسخه
ISBN: 978-622-6757-18-8
شابک: 8 - 18 - 6757 - 622 - 9
موضوع: شعر فارسی قرن ۱۴
رده بندی دیویی: ۱/۶۲ فا ۸
رده بندی کنگره: ۸۳۴۶ PIR
شماره کتاب شناسی ملی: ۷۵۳۶۴۹۲


محل فروش و عرض کتاب در تهران: کتاب‌فروشی نیماژ در خیابان کریم‌خان، خردمند جنوبی
مرکز پخش: تهران، خیابان انقلاب، خیابان فخررازی، خیابان لبافی‌نژاد، پلاک ۱۸۴ – تلفن: ۶۶۴۹۵۸۱۹
ایمیل: ahmadzahedi@gmail.com 

۱۰۹

زندگي
مزه‌ي غذايي را دارد
كه گرسنه نيستم و مي‌خورم
تا ميزبان محترم را راضي كنم.

همين لاشخوري‌ست زندگي
كه مهمان آنيم
زيباست
و گرسنه

101

نه درمان من
نه مادر می توانی بود
حوّای بی بند و باری تو
که فریبم داد
.
آتش بیار دوزخ خویشم
ازل تا ابد گناه کاری
که می داند
عاشق توست

99

خوش‌آمدی اندوه
در حال مرگ بودم
غمی که سوغات آوردی
شادم کرد

97

هوای این‌جا دارد
دلم کنار نمی‌آید بی‌تو
دستم به کاغذ نمی‌برد شعری

شاعرم
شعرهای تو را می‌خوانم

96

تو می‌دانی
اسب با پرش از مانع رد نمی‌شود
تحقیر می‌شود
و تماشاگران مست
هر بار
برای سواری دست می‌زنند
که شلاق را محکم‌تر فرو ‌آورد

تو می‌مانی
میان میدان‌هایی
که با شتک‌هایی سرخ
هاشور می‌خورند
و مسابقه‌ای هم
حتا در میان نیست.

94

در اوراقی میان
حرف‌های بهرام بیضایی
عکسی از وایدا
شعری از شمس
به شیرینی عسل در چای
نشسته‌ام
یکی فریاد می‌زند:
رُبِّ بزرگ چند است؟

به دنیا می‌آیم
گریه‌ام می‌گیرد
روزنامه را کنار می‌گذارم
و منتظر می‌مانم
یکی از قصابی مقابل دکان بیاید
بند نافم را ببرد.

92

این آشیانه‌ی تو نبود
که بر آن نشسته‌ای پرنده
این منم
ممنون که قلبم را نوازش کردی
و آزادی‌ام را
بر منقارت بردی

90

قطار ِ سیاهی است در تونل؟
یا تونل ِ تاریکی
که قطار، راه گم می‌کند؟!
...
نگاه می‌کند
کلاغ ِ چشم سفیدی
که فیلسوف شده‌است

88

چگونه است
که تو بی‌من زنده‌یی
و من با تو هم
هزار بار می‌میرم؟

87

روباه
مثل کودکی گم شده‌ی تو بود
سیاه، مثل دیدن من
شبیه خوان غم همیشه که هست
دروغ نمی‌گفت
هنوز شب نشده کلاغ‌ها گم می‌شوند
من می‌مانم
نگاهی که پی‌جوی توست
تویی که شکارچی روباهی

85

همه که مثل ما نبودند
نيامده مرده باشیم.

همه‌جايی که اينجا نيست
رفتارمان را از ياد ببريم
و برگرديم سر جای اول‌مان

به برادر لاشه‌خوار بگو
سهمی که از جنازه‌ی مادر دزديد
از ما در برده بود
منقار کجش را وقتی
برای تقسيم عدالت به هوا بلند کرد.

همه که مثل شما
لاشخورهای پير
مهمان ِ مرگِ ما نمی‌شوند.

82

از پنجره‌های بسته
گل‌ها را نمی‌بینم
نمی‌بینم که رفته ـ آمده آیا

تو آزادی
نمی‌بینم که در کدام بهار مُردی

فقط گلی را می‌بینم
که عبور کودکی شکسته‌اش
و باغبان عبوسی
مرا نشان می‌دهد

81

هنوز
پائیز نشده
برگ‌های زرد ریخته را می‌سوزانند
یادمان باشد
تا بهار باید
بر شاخه‌ی درخت‌ها بمانیم

77

بي‌زار
گرگي‌ست
مي‌چرد رویای گله را
بي‌آرام.

فردا نه رنگ تو را دارد
نه هوای
هـای های چوپانی
گله‌اش زار مي‌زند برای گرگ...
فردا مثل من است
گوشه‌یی نشیته
از ترس گرگ،
راست مي‌گویم.

73

اوج مي‌گيري
با بال‌هاي پروانه‌يي
و شادمانه
از رنگين‌كماني
به زمين مي‌آيي
انگار
بزرگ‌ترين كودك جهاني

آن‌قدر هستي
كه زمين هست
جوانه مي‌دهي و باز
بادبادك مي‌شوي
آن‌قدر اوج مي‌گيري
كه كودك مي‌شوند
همراه نگاه تو
آن‌وقت
همه‌ي آدم‌ها...

57

با چهره‌ي كشيده
و بيني گردش
بي‌آن‌كه ببيند مرا
كه مي‌بينم‌اش
مي‌گذرد.
كوچه منتظر است
و باد
كاغذها را پخش مي‌كند
از برابرم مي‌گذرد
ديگري...

56

گله به گرگ زد!
سگ
هار شده بود.

44

بر پشت بام خانه‌ي همسايه خبري نيست
اگر بر پنجره بنشيني
و آسمان
تنها، گهواره‌ي نگاهت باشد
و ستاره‌ها را تا صبح بشماري كه نخوابي

هرزه‌گي عادت علف است
و برده‌گي، شايد
تقدير گوسپنداني كه قرباني‌اند

كسي كه نقش زيرسيگاري را بازي مي‌كند هم عاقبت روزي بايد خالي شود.

كنار پنجرا نشسته‌اي و
آسمان پشت بام هم‌سايه‌ات را نگاه مي‌كني
تا دستي بيايد و خالي‌ات كند
آن‌وقت، ازنو سيگاري مي‌گيراني و
تاصبح...
بيداري؟

43

می‌دهد
نرم سفيد ابر را، رعد
وعده‌ی باران.