۵۹
۶۰
۶۷
۷۷
...
به رفیق شاعر و گرانقدرم احمد زاهدی لنگرودی،
عضو کانون نویسندگان ایران، در همدلی با شعری زیبا و دلنشین از او
از چه باید گریخت رفیق؟!
از چه باید گریخت؟!
شب،
همیشه ترساش را به سپیده پارس میکند!
تاریکی به نور!
از چه باید گریخت؟!
رفیق ...!!!
از چه باید گریخت؟!
اگر که سهم ما از زندگی،
همه وابسته به این باشد،
که چقدر خود را به زندگی بسته باشیم.
فرقی نمیکند، تمام عمر اگر زمستان باشد یا نباشد!
از چه باید گریخت؟!
اگر که زيستن و زندگی کردن،
معنايش همه همین باشد:
"بستن خود به زندگی"
از چه باید گریخت؟!
وقتی که زندگی، همه ماندن، همه ایستادن و مقاومت است،
و مقاومت، خود زندگی.
"بگذار ترسوها، ترسشان را پارس کنند به ما."
شب،
همیشه از سپیده میترسد.
شب،
همیشه ترساش را به سپیده پارس میکند!
تاریکی به نور!
ما که خود را چون سپیده، به زندگی بستهایم،
خوب میدانیم،
به تمسخر گرفتن سقوط شب، تا کجا تماشاییست!
از چه باید گریخت رفیق؟!
از چه باید گریخت؟!
وقتی که زندگی، همه ماندن، همه ایستادن و مقاومت است،
و مقاومت خود زندگی.
فرقی نمیکند، تمام عمر اگر زمستان باشد یا نباشد!
از چه باید گریخت؟!
به نقل از صفحهی اینستاگرام پیمان فرهنگیان

بسوزد پدرِ هشتاد سالگی بسوزد
یک پایت لب گور باشد
لبِ بی بی سکینه
آبِ دریا شور است هووِی هووِی
راهِ دلبر دور است هووِی هووی
بسوزد هشتاد سالگی بسوزد
پیراهنِ یقه کرنریِ جوانیات
زار میزند به تنات های
ت تن تن تنات تن ت تن تن تنات
چقدر بزرگ است این عطارِ نشابور چقدر؟!
مُشک آن است که احمد زاهدیِ لنگرود، کبابهایِ کثیفِ خوشمزه دارد بگوید
نه دوافروشِ یقه کُرنری
نه هشتاد سالگی، دقیقن سنِ کودکی ست قسم میخورم
به جانِ هرچه امامِ هشتم است
آبودانی میگوم سی تو خو نباشی:
«سه ئی با ئی همه طلا هشتوم شدی؟
خاک تو سرت!»
فرامرز سهدهی
![]() |
Pier Paolo Pasolini |
![]() |
| علیرضا بابایی |
![]() |
| ساسان آقایی |
![]() |
| شعر ساسان آقایی با دستخط وی بر روی کاغذی از زندان |
![]() |
| نوروز با یاد زندانیان سیاسی . و جانباختگاه راه آزادی |
![]() |
| عکس از: Edward Steichen |